بیا یك بار تو خدا را امتحان كن!
رجبعلی
خیاط می گوید: «در ایّام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته مَنْ
شد و سرانجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم:
«رجبعلی! خدا می تواند تو را خیلی امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن! و از این حرام آماده و لذّت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدایا! من این گناه را برای تو ترك می كنم، تو هم مرا برای خودت تربیت كن!»
آن گاه یوسف گونه پا به فرار می گذارد و نتیجه این ترك گناه، باز شدن دیده برزخی او می شود؛ به گونه ای كه آنچه را كه دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند، می بیند و می شنود و برخی اسرار برای او كشف می شود.
«رجبعلی! خدا می تواند تو را خیلی امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن! و از این حرام آماده و لذّت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدایا! من این گناه را برای تو ترك می كنم، تو هم مرا برای خودت تربیت كن!»
آن گاه یوسف گونه پا به فرار می گذارد و نتیجه این ترك گناه، باز شدن دیده برزخی او می شود؛ به گونه ای كه آنچه را كه دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند، می بیند و می شنود و برخی اسرار برای او كشف می شود.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۱۵ ساعت 10:55 توسط علی
|
بسم الله الرحمن الرحيم